مؤلف مجهول
300
تاريخ سيستان
و كولكى اندر كوشك يعقوبى ، مولى باز مردم جمع كرد از عيّاران و روستا و شهر ، و بشب اندر طبل بزد و كولكى مست بود كه هيچ هوش نداشت ، آخر بيدارش كردند و برنشست ، شب آدينه بود چهارده روز مانده از شوّال ، و حرب كردند ، آخر مولى هزيمت كرد و جفار [ 1 ] بر اثر او همى شد ، بكوى زيان [ 2 ] رسيد اندر كوى رخ درون شد زنى از بام يكى هاون سى من زد بر سر او و او از اسب بيفتاد ، جفار [ 1 ] اندر رسيد [ و ] سر او بر گرفت و او را بردار كرد ، و كار كولكى بالا گرفت و بنفس خويش معجب شد ، و همى گفت كه اين كار بشمشير گرفتم ، [ پس ] روز شنبه ده روز باقى از شوال با حفص روى نهان كرد ، كولكى بر نشست و پيش او شد و بسيار عذر خواست و او را و مو [ ا ] لى او را همه بكوشك يعقوبى آورد ، باز كولكى بر موالى خلاف كرد و موالى جمع شدند كه كولكى را بكشند ، چون كولكى چنان ديد با حفص را بر خضرا برد و بنشاند و اندر پيش او بپاى بايستاد تا موالى و عام او را به خدمت او بديدند و زان باز گشتند ، و كوركى ، منصور بن اسحاق را به ارك فرستاد و [ ز ] آنجا باز گشت ، باز موالى بر كولكى خروج كردند چنان كه كرد [ ه بودند ] ، آخر كوركى بگريخت و نهان شد و باز كس اندر ميان كرد و با حفص او را ايمن كرد و بيرون آمد ، چون خبر منصور بن اسحاق سوى احمد بن اسماعيل برسيد كه با او چه رفت و اكنون محبوسست ، حسين بن [ 3 ] على المرورودى [ را ] با سرهنگان و سپاه بسيار بسيستان فرستاد . آمدن حسين بن على مروزى بسيستان ديگر راه و احمد دراز را [ 4 ] با او بسيستان آمد ، ده روز مانده از ذى القعده ، و هم اندرين
--> [ 1 ] كذا و ظاهرا ( حفار ) و اين همان ابن حفار است كه ما از ابن اثير نقل كرديم ( رجوع شود بحاشيه 2 ص 298 ) و اينجا گاهى « كولكى - كوركى » و گاه « جفار » آورده است . [ 2 ] كذا . . . و قبلا كوى زنان نوشته است . [ 3 ] در اصل « حبر بن على المرورودى » است . [ 4 ] اين « را » زايد به نظر ميرسد .